شمارهٔ ۴۵ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
نور دین ای که در آفاق جهان
خاطر تو به هنر مشهورست
نظم پاکت شکر موزونست
لفظ عذْبت کَهَر منثورست
نرگس از فضلۀ جام لطفت
جرعهی خورد، از آن مخمورست
آفتاب از تپش خاطر تو
شعلهای یافت از آن محرورست
شرح اخلاق پسندیدهٔ تو
بر ورقهای کرم مسطورست
نور عالم همه از مهر آید
دلم از مهر تو زین پر نورست
به دعای تو دلم نزدیکست
صورتم گرچه ز خدمت دورست
اندرین عهد کز انواع محن
هر کراست دلی رنجورست
خاطرم گر نکند نظم سخن
پیش ارباب خرد معذورست
گرچه تقصیر فراوان دارم
عذر تقصیر برین مقصورست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش نور و زیبایی حیات میپردازد که از وجود یک شخصیت الهی و شریف سرچشمه میگیرد. شاعر با توصیف نظم و لطافت کلام این شخصیت، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او اشاره میکند که وجود این فرد باعث روشنی و گرمی در دلها میشود و در عین حال، اگرچه خود شاعر در بیان احساساتش ناتوان است، اما از عذر تقصیرش آگاه است. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که در شرایط سخت و تلخ، تنها عشق و مهر این شخصیت میتواند دلهای رنجور را تسکین دهد.