شمارهٔ ۴۸ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فلک جنابا در تو کجا رسد سخنم
که کنه مدح تو از قدرت بیان بیشست؟
معالی تو ز حدّ قیاس بیرون است
مکارم تو ز اندازۀ گمان بیشست
به گام فکر بپیموده ام جناب ترا
به اند گام ز پهنای آسمان بیشست
جهان به خرج سخایت وفا چگونه کند؟
سراسر تر و خشکش ز بحر و کان بیشست؟
مبذّران جهان ابرو کان و دریا اند
کمینه فیض سخایت ز همگنان بیشست
اساس دولتت از مبدء فلک پیشست
چنانکه مدّت عمرت ز جاودان بیشست
فلک که باشد کز طاعت تو سر بکشد؟
بر آستان تو صد بندۀ چنان بیشست
من ار بگویم ورنه همه جهان دانند
که وجود و لطف تو از هر که در جهان بیشست
تو از لطافت گنجیده یی درین عالم
وگرنه ذات تو از حیّز مکان بیشست
ز دوستی تو گر صد فن آشکاره کنم
هنوز آنچه بماندست در نهان بیشست
خدای داند و دانم تو نیز می دانی
که مهر خدمت تو در دلم ز جان بیشست
حدیث شوق به خدمت چگویمت؟ کان نیز
همان چنان که کرمهات هر زمان بیشست
چگونه عذر خداوندی تو دانم خواست؟
که این حدیث خود از گفتن زبان بیشست
دهان چگونه گشایم ؟ که آب الطافت
مرا گذشت ز لبها و از دهان بیشست
چو عذرهای جهان پیش چشم می دارم
کمینه لطف که فرموده یی از آن بیشست
جهان بکام تو بادا که خود بقاء ترا
دراز ییست کز اومید عاقلان بیشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش شخصیتی بزرگ و باعظمت میپردازد و تلاش میکند تا مقام و فضائل او را توصیف کند. او میگوید که بیانش توانایی کافی برای وصف مقام این شخص را ندارد و فضائل او فراتر از تصورات انسانی است. شاعر اشاره میکند که حتی گامهای فکر او نیز فراتر از وسعت آسمانهاست و همه چیز در جهان نسبت به سخاوت و کرامت او کم است. شاعر به نحوهی ارتباط این شخصیت با عالم بالا و زمان اشاره میکند و به این نکته میپردازد که محبت و عشق او در دلش عمیقتر از آن است که بتوان بیان کرد. او به عجز خود در توصیف این محبت و فضائل اذعان میکند و این نکته را مطرح میکند که در مقابل لطافت و بزرگی او، همه چیز عاجز است. در نهایت، شاعر امیدوار است که جهانی به کام این شخصیت باشد و عمر او دراز باشد، زیرا او امید عقلای جهان است.