شمارهٔ ۴۶ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نور دین ای که در فنون هنر
فضل تو همچو نور مشهور ست
جزوی از سر گذشت خامۀ تست
هر چه اندر کتاب مسطور ست
با عروسان خاطرت ما را
فکر بر نقص حور مقصورست
تاب مهر تو تا به من پیوست
همچو صبحم دلی پر از نورست
لطف تو عام و خاص در حق من
دایماً سعیهای مشکورست
گر به خدمت نمی رسد داعی
اندرین چند روزه معذورست
متصدّی عذر می نشوم
که نه چیزست آن که مقدورست
آب تا ناف و وحل تا زانو
پای من لنگ و راه من دورست
جرم بدبختیی منه بروی
که به لطف تو نیک مغرورست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف نور و فضل خداوند میپردازد و شاعر از نور دین و هنر صحبت میکند. او اشاره میکند که فضل خدا همچو نوری مشهور است و دانایی او در تمام نوشتهها وجود دارد. شاعر به عشق و محبت الهی پرداخته و میگوید که دل او پر از نور است. همچنین به لطف خدا اشاره میکند که هم برای خاص و هم برای عام مفید است و در تلاش برای سپاسگزاری از اوست. شاعر احساس میکند که در بعضی مواقع به علت مشکلات نتوانسته به خدمت برسد اما تلاشش را مجدداً یادآور میشود. او از وضعیت خود ناله میکند و از مشکلات و موانع یاد میکند، اما در نهایت با امید به لطف الهی از خود میگذرد و به طور کلی به اعتماد به خداوند اهمیت میدهد.