شمارهٔ ۶۶ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگان کریمان مشرق و مغرب
که همّتت سر اجرام آسمان بفراشت
خرد خانة اندیشه بر صحیفة دل
لطیف تر ز ثنای تو صورتی ننگاشت
عطای دست او بر مدح من سبق می برد
و لیک عاقبتش بخت شور من نگذاشت
گرچه بنده بمقدار وسع خود دانم
بدت کم طمعی چشمۀ نیاز انباشت
غرور ملک قناعت چو در دماغ گرفت
همه خزااین عالم از آن خود پنداشت
مساس حاجت چندان که کرد تحریضش
به ذرّ ه یی نظر حرص بر جهان نگماشت
و لیک رتبت تشریف تو از آن بیشست
که بی حصول و فواتش یکی توان انگاشت
جواب لطف تو دید و زمین حضرت تو
امید گفت که تخم طمع بباید کاشت
کرم گر از تو نبینم پس از که خواهم دید؟
طمع گراز تو ندارم پس از که خواهم داشت؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش خدا و صفات او میپردازد. شاعر از عظمت و بخشندگی خداوند میگوید و اظهار میدارد که مهما خواستههایش باشد، در مقایسه با کرم و رحمت خدا برای او ناچیز است. او به وضوح میفهمد که برای برآورده شدن نیازها و آرزوهایش تنها باید به خداوند امیدوار باشد و هیچگونه طمعی جز به او ندارد. شاعر همچنین به سرنوشت و بخت خود اشاره میکند و میگوید که اخلاق قناعت باعث میشود که دنیا را مال خود بداند، اما در نهایت حقیقتاً نیازمند رحمت الهی است.