نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ - ایضا له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در آرزوی تو از عمر من دو سال گذشت

که هیچگونه ندانم که بر چه حال گذشت

دوسال چیست؟ غلط می کنم که هر روزی

ز روزهای فراقت هزار سال گذشت

ملول گشتم ازین باد و خاک پیمودن

وگر حقیقت خواهی تو، از ملال گذشت

فراق روی تو وقتست اگر وصال باشد

اگر بعکس شود هر چه از کمال گذشت

حدیث شوق بخدمت رکاکتی دارد

ز روی رسم نوشتن کز اعتدال گذشت

شدم خیالی و بر من نه آن گذشت الحق

که هیچکس رازین جنس بر خیال گذشت

نماند در سرم از هیچگونه رای وصال

ز بس که بر سرم از گونه گون محال گذشت

ازین سپس چه تمتّع بود به عهد وصال

چو زندگانی در حسرت وصال گذشت

من و قناعت و کنجی ازین سپس زیراک

زیان عمر من از سود جاه و مال گذشت

زمانه را گر از این گوشمال من غرضیست

بسنده کن گو، از حدّ گوشمال گذشت

عنایت تو اگر سایه افکند وقتست

که آفتاب شکیب من از زوال گذشت

حرام بود مرا بی تو زندگی لیکن

اگر حرام بداین قدروگر حلال گذشت

مگر که بگذرد این روزگار ناکامی

ردیف شعر از آن کرده ام بفال بگذشت

شدست حال من از آرزوی خدمت تو

چو حال تشنه که بر چشمة زلال گذشت

بمرده بودم از شرم زندگانی خویش

وگرچه هر نفس از وی بصد نکال گذشت

ولی بنفحة خلق تو زنده کرد مرا

سحرگهان که بمن بر دم شمال گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دو سال گذراندن عمر خود در آرزوی فردی محبوب سخن می‌گوید و احساس می‌کند که هر روز در نبود او هزار سال به طول می‌انجامد. او از رنج و خستگی ناشی از فراق و ملال ناشی از آن شکایت می‌کند و می‌گوید که تحمل این دوری برایش بسیار سخت است. شاعر به حال و هوای خود پرداخته و بیان می‌کند که هیچ نشانه‌ای از وصال در ذهنش باقی نمانده است زیرا موقعیت‌های مختلف سختی و حسرت را تجربه کرده است. او اعتراف می‌کند که زندگی بدون محبوبش برایش بی‌معناست و تنها امیدش به وصال اوست. شعر سرشار از درد، شوق و حسرت است و نشان‌دهنده عمیق‌ترین احساسات انسانی در مواجهه با عشق و جدایی می‌باشد.