نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ - ایضاً له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای بتدبیر اختیار ملوک

وی بتحقیق قدوۀ علما

صدر احرار فخر ملّت و دین

کز کف تست آز در نعما

ای بدولت سرای قدر تو در

زحل و زهره از عبید و اما

ماه بر درگهت هلال ابروی

تیر در حضرت تو از ندما

ذات عالیت در جهان نژند

چون معانیست در دل اسما

مدرج اندر کمینه نکتۀ تو

اند ساله ذخیرۀ حکما

حلقه در گوش کلک جادویت

تنگ چشمان خلّخ و یغما

گشته بالمعمه خاطر تو

چشم خورشید مبهم و معما

چرخ را بازدارد از حرکت

گر رسد امر تو بدو جز ما

صدر عالی که آستان ترا

آسمان خواند مجلس اسما

خیل بهمن رسید و باطل کرد

تاب خورشید و قوّت گرما

آبرا تخته بند کرد چو ز آل

شاخ را کرد جامه ها یغما

گشت فاتر چو چشم دلبر من

چشمۀ گرم آسمان پیما

ناتوان ناتوان زبر قع ابر

بکرشمه همی کند ایما

می نهد از اثیر آتشدان

زیر دامن سپهر خوش سیما

گویی از بس حباب تو بر تو

منطبق گشته اند ازض و سما

هست چون زرّپخته شعلۀ نار

گشت چون سیم خام صفحۀ ما

گشت معزول در ولایت باغ

قوّت نامیه زشغل نما

می نهد برف از صواعق رعد

پنبه در گوش صخرۀ صّما

جویبار مجّره از یخ بند

شد زلفگاه انجم ظلما

همه گشتند آفتاب پرست

سفهای زمانه و حکما

نیست اندر محّل رغبت خلق

سایه گر هست خود از آن هما

تن ز سرما چون نیل و چون روناس

منجمد گشته در عرق دما

آنکه چون خایه پوستین دارد

تنگ در خود همی کشد ، امّا

هر که چون آن دگر برهنه بود

گاه صرعتش بود گهی اغما

وانکه اندر لحاف و چادر شب

نبود شب چو استۀ خرما

زودبینی بسان جوز برو

گشته کیمخت خشک از سرما

با چنین ز مهریر جامۀ من

هست بیهش و همچو لفظ شما

باد دم شرد را چو کس نکند

پنبه جز پوستین ، کرم فرما

گم کن پشت ما چو همواره

از تو بودست پشت گرمی ما

گرچه در یک دو قافیه خللست

که نبودست مذهب قدما

عفو کن زآنکه در مضیق چنین

نبود فرق مطلب من و ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ویژگی‌های والای یک شخصیت برجسته می‌پردازد که به عنوان الگو و مرشد برای دیگران شناخته می‌شود. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، مقام این فرد را در میان دانشمندان و حکما ستایش می‌کند و او را به عنوان منبع خیر و برکت توصیف می‌نماید. شاعر همچنین به تأثیرات فرهنگی و اجتماعی این شخصیت در زندگی مردم اشاره کرده و بیان می‌کند که وجود او مانند نوری در تاریکی‌هاست. با تصاویری از عناصر طبیعی و عناصر کیهانی، شاعر جایگاه او را بالا می‌برد و به نماد قدرت و علم تبدیل می‌کند. شاعر در نهایت از دشواری‌های زندگی و ضعف‌های انسانی می‌گوید و به نوعی برای این شخصیت دعا می‌کند که از زحمات و رنج‌های دیگران چشم‌پوشی کند و از عذرخواهی در برابر کمبودهای خود سخن می‌گوید. این اثر درون‌مایه‌ای از بندگی، پیروی و احترام به بزرگان را در خود دارد.