نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صدرا روا مدار ز انعام خود مرا

مرحوم مانده دایم و آنرا بهانه هیچ

هر روز بامداد نهم رخ به درگهت

یک دل پر از امید وپس آنگه شبانه هیچ

چندین هزار تیر معانی ز شست طبع

کردم گشاد و نامداز آن بر نشانه هیچ

پنجاه سال خدمت این خانه کرده ام

و امروز نیست همره من جز فسانه هیچ

گر مستحقّ هیچ نیم من و آفتاب چرخ

پس نیست مستحّق عطا در زمانه هیچ

از طالعست این که من و آفتاب چرخ

مشهور عالمیم و براین آستانه هیچ

زانم همی دهی که ترا در خزانه نیست

یعنی کریم را نبود در خزانه هیچ

لایق بود ز نعمت تو هر که درجهان

اندر میان نعمت و من بر کرانه هیچ

بر منهج امید من از وعده های تو

دامیست بس شگرف و در آن دام دانه هیچ

در رستۀ قبول تو بازار من قویست

لیکن چه حاصلست چو نارم به خانه هیچ؟

شد چون دهان دلبر من وعده های تو

سرچشمۀ حیات و خود اندر میانه هیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناامیدی و حسرت خود اشاره می‌کند. او از خداوند می‌خواهد که به او توجه کند و در عوض، احساس می‌کند که در طول سال‌ها هیچ پاداشی دریافت نکرده است. او هر روز به درگاه خداوند می‌رود و دل پر از امید دارد، اما در نهایت امیدش به ناامیدی می‌انجامد. با وجود اینکه سال‌ها خدمت کرده، می‌بیند که هیچ دستاوردی ندارد و این عذاب وجدان او را آزار می‌دهد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر مستحق پاداش نیست، پس دیگران نیز نباید پاداشی دریافت کنند. در نهایت، او به وعده‌های الهی که هیچ‌گاه برآورده نشده‌اند، اشاره می‌کند و به نوعی در بن‌بست امید و ناامیدی قرار دارد.