شمارهٔ ۷۴ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای لطف تو در تن هنرجان
وی لفظ تو بر سر فلک تاج
از بهر قبول خویش کرده
جان لطف تو در ضمیر ادراج
روشن ز حدیث تو خرد را
در شرح معمیّات منهاج
هر شب تا روز فکرتم را
بر بام معالی تو معراج
طبعت به کمال قدرت خویش
ز اشکال عقیم کرده انتاج
برفست امروز و کودکانم
هستند در آرزوی تتماج
داریم ز نعمت تو هر چیز
و اکنون هستم به آرد محتاج
هر چند ز نعمت تو داریم
بسیار سپید و زرد چون عاج
لیکن تتماج از چنین آرد
کاچی باشد بوقت انضاج
ابرام رهی بکش چنان گیر
کوهست صفا و بدر و حجّاج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید و ستایش از لطف و عنایت خداوند میپردازد. شاعر با استفاده از تعبیرات زیبا، به اهمیت نعمتهای الهی و حضور پر意味 خداوند در زندگی اشاره میکند. او بر این باور است که با وجود تمام نعمتهایی که از خداوند دریافت کردهاند، همچنان به چیزهایی مانند آرد محتاج است تا زندگی روزمرهیش را بچرخاند. در پایان، شاعر از خداوند میخواهد که او را در مسیر درست هدایت کند.