نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ - ایضا؛ له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

زان پس که هزار غصّه خورم

در بندگیت سه سال آزاد

گفتم شودم جرایت افزون

چون هر کس را زیادتی داد

افزون نشد این و آنچه خود بود

یکبارگی از قلم بیفتاد

از صورت حال خود برین شکل

دانی که چه آیدم همی یاد

خر رفت که آورد سرویی

ناورد سرو و گوش بنهاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بعد از اینکه سال‌ها در اندوه و غم سپری کردم و سه سال هم در بندگی شما آزاد بودم، فهمیدم که چقدر عذابی را تحمل کرده‌ام. با خودم فکر کردم که مانند دیگران، باید در زندگی‌ام چیزی بیشتر از آنچه دارم، پیدا کنم. اما در نهایت، متوجه شدم که هیچ چیز به افزون شدن اوضاع کمک نکرد و آنچه را که بود، یکباره از یاد رفت. در حال حاضر، به وضعیتی فکر می‌کنم که در آن، خر به امید آوردن سرو (درخت بلند و زیبا) رفته، اما هیچ سروی نیاورده و فقط خوشبینی‌اش را از دست داده است.