نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ - ایضاً له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل که با یادش آشنا گردد

گر بیهوده ها چرا گردد؟

مرد این راه آنکس است که او

همه پیرامن بلا گردد

غرقه در آب چشم خود شب و روز

همچنان چرخ آسیا گردد

همچو خورشید آسمانی باش

ذرّه باشد که در هوا گردد

کار خود با وکیل لطف گذار

تا همه حاجتت روا گردد

نخورد غم به لذّت فانی

هر که او عاشق بقا گردد

به قراضات ننگرد آن کس

که خداوند کیمیا گردد

هر که گردن به بندگی بنهد

بر همه کام پادشا گردد

پای خود استوار کن زان پیش

که ز دستت عنان رها گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و معانی عمیق آن است. شاعر می‌گوید که دل انسان وقتی با یاد معشوق آشنا شود، دیگر دلیلی برای غم و بیهوده‌گویی نخواهد داشت. مردان واقعی کسانی هستند که در مسیر عشق و بلایای آن قرار می‌گیرند و به عمق احساسات خود غرق می‌شوند. او همچنین تشویق می‌کند که همچون خورشید درخشان باشیم و در محیط خود تأثیر مثبت بگذاریم. در نهایت، شاعر به اهمیت بندگی، ثبات در مسیر و عدم وابستگی به دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که فرد باید استوار باشد تا از دستش زندگی نرود. در کل، شعر به جست‌وجوی عشق‌ و معانی آن در زندگی پرداخته است.