شمارهٔ ۹۳ - و له ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ستم نوردا نزدیک شد در ایّامت
که بیخ فتنه بیکبار منقلع گردد
زحرص بخشش دان رای سال خورد ترا
که همچو طفل یا افسانه منخدع گردد
اگر ثنای ترا من بکوه بر خوانم
زشوق صخرۀ صمّاش مستمع کردد
ز دست جود پراکنده ات تواند بود
بدست هرکه زر و سیم مجتمع گردد
بهر که روی نهد اژدهای درویشی
چو حزر مدح تو با اوست مندفع گردد:
هوای عالم قدر تو دارد آن ساعت
که آفتاب سوی اوج مرتفع گردد
بپای دست تو راه کرم چو سهل آمد
چرا بیخت من این سهل ممتنع گردد
شراب نعمت تو چون مدام نوش بدست
بالتماس نباید که آن بشع گردد
چو فرصتست غم کار من بخور زان پیش
که روزگار برین کار مطّلع گردد
بعهد جود تو کز فرط لطف تو همه کس
همی بجاه و بمال تو منتفع گردد
رسوم بنده ز معهود اگر نیفزاید
بهیچ حال نباید که منقطع گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع بخشش و حسننیت پرداخته و بیان میکند که در زمانهای سخت و فتنهانگیز، بخشش و خوبی باید پررنگتر شود. شاعر به نیکیهای دیگری اشاره میکند و بیان میدارد که اگر انسانها همدل و مهربان باشند، مشکلات و غمها بهراحتی قابل حل هستند. همچنین، اهمیت یادآوری خوبیها و سعی در بهرهمندی از نعمتها در زندگی تأکید شده است. شاعر به نوعی از انسانها دعوت میکند تا از فرصتهای زندگی بهره ببرند و در مسیر نیکی حرکت کنند، چرا که بخشش و مهربانی میتواند به همگان نفع برساند.