شمارهٔ ۲۷ - ایضاًله کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / ملحقات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بس پراکنده و پریشانم
ره فراکار خود نمی دانیم
هیچ جرمی نکرده محبوسیم
بی اوامی اسیر زندانیم
همجو خفاش روزکور همه
دشمن آفتاب رخشانیم
چون ستاره بشب برون آئیم
برخود از تیغ مهر ارزانیم
در نهان خانه ها چو هیچ نماند
ما بجای قماشه پنهانیم
زرد و لرزان و نیم مرده ز غم
راست همچون چراغ دزد نیم
همچو چنگ از گرفت می نالیم
مانده در پرده بی نوازانیم
هیچ فریادرس نمی بینم
هرچه فریاد بیش می خوانیم
گر شنیدی که در وجود کسی
زنده در گور خفت ما آنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس ناامیدی و پریشانی گوینده است. او در زندانی از بیعملی و محبوسی قرار دارد و حس میکند که هیچکس به فریاد او نمیرسد. گوینده خود را به موجوداتی تشبیه میکند که مانند خفاشها در تاریکی زندگی میکنند و از نور و زندگی دور هستند. او به زردی و لرزانی چراغی در تاریکی اشاره میکند که نمادی از ناامیدی و بینوازی است. در نهایت، گوینده خود را مانند موجودی زنده در گور توصیف میکند که در فرایند زندگی احساس مردگی و بیکسی میکند.