نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / ملحقات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

اسبی دارم که دور از اسبت

همواره در آرزوی کاهست

می خسبد روز همچو شب زانک

آفاق بچشم او سیاهست

در خاک ز بهر قوت، خاشاک

می جوید ازین سبب دو تا هست

پوشیده پلاس و خاک بر سر

پیوسته ز جوع داد خواهست

آسوده بماند پشتش از زین

زانکش شکم تهی پنا هست

زین پس نرود پیاده یک گام

کان گوشه نشین نه مرد را هست

در تک ببرد سبق بر این اسب

چو بین اسبی که جفت شاهست

بد تر جایی بمذهب او

در زیر سپهر پایگا هست

نه کاه در و ، نه جو، نه سبزه

این آخر او چه جایگاهست؟

افسانۀ جو فرامشش شد

زیرا که ندید دیر گا هست

این حال جوست و بی تکلف

تا کاه نخورد یک دو ما هست

تا روزه بشب بدان گشاید

ترتیب ببرگش آب چا هست

تیغی یمنی بخورد روزی

... ا هست

دندان گیرد ز روی من زانک

با کاه بر نگش اشتبا هست

عالم همه تا بگاه دیوار

بر گرسنگی او گوا هست

فریادش اگر رسی کنون رس

کش حال ز حد برون تبا هست

تو غره مشو که می زند دم

یک دم باشد زنیست تا هست

یک بار الحمد و تو بری کاه

در کارش کن که بی گنا هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از اسب خود سخن می‌گوید که به خاطر دوری از اسب دیگرش، همیشه در فکر کاه و علوفه است و روزهایش را به خواب می‌گذراند. این اسب با وجود گرسنگی و کمبود غذا، به سرچشمه‌ای که در آن کاه و علوفه وجود ندارد، امیدی ندارد و در رنج و مضیقه به سر می‌برد. او با اینکه از زین آسوده است، اما به خاطر گرسنگی و خالی بودن شکمش نمی‌تواند راحت زندگی کند. در نهایت، شاعر به بی‌فایده بودن امید به غذا و علوفه برای اسب اشاره کرده و او را در حالت ناکامی و نگرانی نشان می‌دهد. این شعر بیانگر درد و رنج موجودات در جستجوی روزی و غفلت انسان‌ها از نیازمندی‌هایشان است.