شمارهٔ ۶ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / ملحقات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دوش ناگاه نعره یی بر خاست
که دگر باره جنگ کرانست
مرگ دیدم بمرگ تا زنده
که همی باز گشت نتوانست
با یکی از هنروران که بر او
حل اشکال عقل آسانست
گفتم ای دوست باز می بینی
کار عالم که چون پریشانست؟
گفت آری قران نحسین است
وین خصومت نتیجۀ آنست
گفتم آخر نه جمله هفت اقلیم
زیر دوران چرخ گردانست؟
دور و نزدیک جاودان زبرش
دور مریخ و سیر کیوانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جنگ و نزاعی ناگهانی سخن میگوید که همگان را تحت تأثیر قرار داده و به مرگ و زندگی اشاره میکند. او با یکی از دوستانش که به فکر کردن در مورد مسائل عمیق عادت کرده، صحبت میکند و از او میپرسد که آیا او هم وضعیت ناگوار جهان را میبیند. دوستش پاسخ میدهد که بله، دنیا در حالتی بد قرار دارد و این خصومتها نتیجهی آن است. شاعر سپس اشاره میکند که همهی نقاط زمین تحت تأثیر چرخش گیتی قرار دارند و در نهایت به دوری و نزدیکی اجرام آسمانی مثل مریخ و کیوان میپردازد.