شمارهٔ ۵ - و قال ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / ملحقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غریب و خسته و درمانده ام خداوندا
ز فیض فضل، تو یک شربت شفا بفرست
چو لاله غرقه بخونم در آتش شوقت
نسیم لطفی از عالم بقا بفرست
ببوی رحمت تو بنده کرد جان بازی
بدست عفو تو پروانۀ عطا بفرست
اگر چه مرهم جانست زخم در ره تو
ز نوش داروی رحمت نصیب ما بفرست
چون خون جان من اندر ره تو ریخته شد
هم از خزینۀ لطف تو خون بها بفرست
طبیب حال شناسی ، ترا نیارم گفت
که دور کن ز من این درد یا دوا بفرست
هر آنچه مصلحت کار من در آن دانی
اگر شفاست وگر مرگ ای خدا بفرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با حالتی غریب و خسته از خداوند درخواست کمک میکند. او درخواست میکند که خداوند از فیض و رحمت خود برای او شفا و آرامش بفرستد. شاعر خود را مانند لالهای میبیند که در آتش عشق غرق شده و از خداوند میخواهد نسیم لطفی از عالم بقا برایش بفرستد. او به عفو و رحمت خداوند اشاره میکند و از او میخواهد که دردی که دارد را درمان کند، حتی اگر درمان او مرگ باشد. شاعر در نهایت، به خداوند اعتماد میکند که هر چه صلاح او باشد، ارسال کند.