شمارهٔ ۴۰ - دارای جهاندار افسر کرمانی
افسر کرمانی / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خط نیست ز آیینه روی تو پدیدار
از آه دل سوختگان یافته زنگار
در گلشن روی تو، نه این دانه خال است
زنگی بچه ای آمده در روم گرفتار
تیر مژه از چیست بر ابروی کمانت
چشم تو اگر نیست چو ترکان کماندار
بر داغ دل کیست که در آتش رویت،
بگذاشته ای حلقه ای از طره طرار
این نقش دهان است به رخسار تو یا آنک،
در دایره حسن بود نقطه پرگار
در آئینه دیده ما مردمک چشم،
عکسی است که گردیده ز خال تو پدیدار
دل را سر و کاری است به چشم تو و مشکل
کافتاده کنون حاجت بیمار به بیمار
تا زلف شبه گون به رخ ای ماه فکندی
روزم همه گردید سیه همچو شب تار
ما بی تو چسان زیست توانیم در این شهر
اکنون که تو بر بسته ای از بهر سفر بار
دارای جهاندار علی ای که نهم چرخ
در قلزم جودش چو حبابی است نگونسار
این جرم منور که مسمی است به خورشید
آمد بدر خرگه اجلال تو مسمار
گر طوف حریمت نبدی مقصد گردون
بر مرکز غبرا، نزدی دور چو پرگار
کی از عدم این قافله آمد سوی امکان
مهر تو نمی بود اگر قافله سالار
جز از تو نوا نشنودم گوش به عالم
زیرا که توئی نائی و عالم همه نیزار
عکسی بود از شمسه ایوان جلالت
خورشید، که رخ تافته ز این گنبد دوار
جان دادن در پای تو امری است چه آسان
دل بردن از دست تو، کاری است چه دشوار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و معشوقهاش میپردازد. او اشاره میکند که زیبایی معشوقهاش مانند آینهای است که تصویرش در آن نمایان نمیشود و نشاندهنده عواطف سوختمندان است. شاعر میگوید که در گلشن معشوقهاش، نشانهای از درد و رنج وجود دارد و این عشق برای او مانند تیر مژه است که بر ابروهای معشوقه فرود میآید. او در توصیف زیبایی معشوقه از تشبیهات مختلف استفاده میکند و به دلتنگی خود اشاره میکند. شعری که به دلتنگی و عشق عمیق پرداخته و نشاندهنده حسرت جدایی از معشوق است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق به معشوقهاش بسیار آسان است، اما جدایی و دوری از او بسیار دشوار و ناگوار میباشد.