نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ - در کوی عشق افسر کرمانی

افسر کرمانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا عشق را قدم بسر کو نهاده ایم

از کوی عافیت قدم آن سو نهاده ایم

آرام و تاب در پر عنقا سپرده ایم

صبر و سکون به سایه آهو نهاده ایم

پا بست زلف سلسله مویی شدیم ما

و اینک به پای سلسله زآن مو نهاده ایم

گامی نرفته ایم نکو در تمام عمر

این گام اول است که نیکو نهاده ایم

بر یاد دوست، شب همه شب تا سحر گهان

شیدا صفت بنای هیاهو نهاده ایم

هر شب در آرزوی دو مرجان لعل او

بر کهربا، دو رشته لؤلؤ نهاده ایم

با نقد مهر دوست که چون زر خالص است

ما سنگ ناقصی به ترازو نهاده ایم

ما بلبلان نغمه سرا مهر خاموشی

بر لب از آن دو لعل سخنگو نهاده ایم

بگذر شبی به کلبه عشاق و از غمش

سرها ببین که بر سر زانو نهاده ایم

با داغ او خوشیم که آخر به یادگار

نقشی به دل از آن رخ دلجو نهاده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عمیقی است که انسان‌ها در ارتباط با محبوب خود تجربه می‌کنند. شاعر از دلدادگی و فداکاری‌هایی که برای عشق انجام می‌دهد می‌گوید و اشاره می‌کند که برای رسیدن به او، از آرامش و راحتی زندگی خود گذشته‌اند. او احساس می‌کند که هنوز در ابتدای مسیر عشق هستند و شب‌ها را با یاد معشوق سپری می‌کنند. شاعر همچنین به زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن بر دل عاشقان اشاره می‌کند و از غم و شادی‌های مرتبط با عشق سخن می‌گوید. در نهایت، این شعر تجلی عشق و ارادت عمیق به محبوب را به تصویر می‌کشد.