نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ - آن سرو سیم تن افسر کرمانی

افسر کرمانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دوش از درم درآمد، آن سرو سیم تن

شادان و خوی فشان و غزلخوان و خنده زن

با رویی، ای بمیرم، تاراج دین و دل

با مویی، ای نباشم، یغمای جان و تن

دلهای خستگانش، اندر شکنج زلف

جانهای بی دلانش، اندر چه ذقن

بر چهره دلفریبش، هی رشحه رشحه خوی

چون قطره قطره ژاله بر برگ نسترن

زلفیش و مو به مو، همه زنجیر عاشقان

موئیش و تو به تو، همه زنار برهمن

خرمن خرمن، لالی، جا داده بر عقیق

دامن،‌ دامن، بنفشه گسترده برسمن

از لوح سیمگونش، پیدا غبار مشک

درحقه عقیقش، پنهان در عدن

شمع رخش به مشعل خورشید سخره خوان

لعل لبش، به معدن یاقوت طعنه زن

من گریه سر نموده، از خنده های او

او خنده را فزوده، بر گریه های من

من پیرهن دریده، بر تن ز بی زری

او خرمنیش سیم نهان زیر پیرهن

او با نشاط و بازی همواره توأمان

من با فغان و زاری پیوسته مقترن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق پرداخته است. معشوقی که با سیم‌تن و چهره‌ای دلربا وارد می‌شود و با خنده و آوازش دل‌های خسته را شاد می‌کند. زلف و مویش همچون زنجیری عاشقانه برای دل‌هاست و زیبایی‌هایش به مانند قطرات باران بر گل‌ها می‌بارد. شاعر به تضاد احساسات خود اشاره می‌کند؛ در حالی که معشوق شاد و سرزنده است، او خود را در غم و اندوه می‌بیند. این تضاد میان شادی معشوق و غم شاعر، نشان‌دهنده عمق عشق و درد فراق در رابطه عاشقانه است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، به تصویرسازی جذاب از معشوق و احساسات خود پرداخته است.