نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بسته بر قتل من آن ترک جفا پیشه کمر

ابروان کرده حسام و مژّگان را خنجر

دل ما در صف مژگانش، شبی یک تنه تاخت

چون نیارست ستیز آورد انداخت سپر

بر نثار دُر دندان و عقیق لب او،

از دلم دیده فرو ریخت عقیقین گوهر

نبرد شیفتگی راه به غم خانه دل

نشود شیفته، گر زلف تو از باد سحر

در خم زلف دلم آرزوی لعل تو کرد

طلبد آب حیات از ظلمات اسکندر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوقه‌اش سخن می‌گوید و احساسات عمیقش را بیان می‌کند. او به توصیف چهره و ویژگی‌های معشوقه پرداخته و از تأثیری که زیبایی او بر دلش گذاشته، صحبت می‌کند. شاعر به تصویر کشیدن جنگ و ستیز برای به دست آوردن عشق و همچنین ناچاری دلش در برابر زیبایی معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، او آرزوی رسیدن به عشق و حیات از ظلمات زندگی‌اش را ابراز می‌کند.