شمارهٔ ۱۱۲ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،
بادا نثار روی خوش و سیرت تو نیز
صبح است و باغ پرگل و بلبل ترانه سنج
تا بوستان بهشت کنی ای نگار خیز
بستان نه بلکه ساحت کیهان معطر است
تا داده ای به باد تو آن زلف عطر بیز
تا من برقصم از غم شادی فزای دوست،
مطرب تو نغمه سرکن و ساقی تو باده ریز
گر آتشم زنی چو نی اندر به بند بند،
عاشق نباشد آن که ز نار آورد گریز
از جان هزار بانگ برآید که مرحبا
گر بند بند من بشکافی به تیغ تیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و ارزش وجودی معشوق اشاره میکند و آن را با صبحی پرگل و بلبل ترانه مقایسه میکند. او از معشوق میخواهد که برای وارد شدن به باغ بهشت، به سوی او بیاید. باغ نه تنها زیباست، بلکه به دور و بر عطر و خوشبویی بخشیده شده است. شاعر به شادی ناشی از عشق اشاره میکند و از مطرب میخواهد نوا بخواند و از ساقی میخواهد که میآورد. او همچنین میگوید عاشق واقعی کسی است که در برابر آتش عشق فرار نکند و از تمام وجود خود برای معشوق بگوید. شاعر در پایان با شوق و هیجان، از مرگ و زندگی سخن میگوید و میخواهد که عشقش را با شجاعت ابراز کند.