شمارهٔ ۱۳۵ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای ماه پریچهر مطبوع خصایل
ای سرو صنوبر قد خورشید شمایل
آن زلف چو شام تو که پرورده صبح است
بر تیرگی بخت دل ماست دلایل
پیداست که بر فرق کند خاک تحسر،
آن دست که بر گردن تو نیست حمایل
پرورده خون دل و سرچشمه چشم است
سرو تو که با سرکشی آمد متمایل
ای دوست تویی از من و من از تو دریغا
کاغیار میان من و تو آمده حایل
تا خاک شود پیکر و آنگه بردش باد،
هرگز نشود از دل ما مهر تو زایل
آن نقطه موهوم که گویند دهانش،
هیچ است و عجب این که کند حل مسایل
تا سوخت مرا آتش عشق تو دل و جان
از آب بصر یکسره شستیم رسایل
بر زلف تو تنهاست نه مایل دل افسر،
بسیار دل این سلسله را آمده مایل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شعرای به توصیف زیباییهای معشوقهاش میپردازد و او را با ویژگیهای زیبایی نظیر ماه و سرو مقایسه میکند. او به زلفهای معشوقهاش اشاره میکند که به زیبایی صبح و تاریکی شب مرتبط است و آرزو دارد که این زیباییها همیشه در دل او باقی بمانند. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری و جدایی میگوید و ابراز میکند که عشق او هیچگاه از دلش محو نخواهد شد. او همچنین از حایلی که بین او و معشوقهاش وجود دارد، به عنوان یک مانع یاد میکند و به عشق عمیقش نسبت به او اشاره میکند که حتی در سختیها نیز پایدار است. در نهایت، شاعر زیباییهای معشوقهاش را ستایش کرده و عشقش را به عنوان یک شعله همیشه افروخته معرفی میکند.