نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

ماه من، ای بدر آفتاب شمایل

شاه من، ای خسرو خجسته خصایل

دیده ترسا به هیچ دیر و کلیسا

چون تو ندیده بتی بدیع شمایل

فتنه چشمت بلای جان بزرگان

رشته زلفت بقای عمر قبایل

ابرو و چشمت قرین هم به چه ماند؟

ترک سیاهی که تیغ کرده حمایل

عفو تو بر جرم خود شفیع نمودم

بهتر از اینم دگر کدام وسایل

پاره کنم پیرهن که هیچ نگنجد

جز بدن اندر میان ما و تو حایل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از معشوق خود با زبان زیبا و خیال‌انگیز تعریف می‌کند. او معشوق را به ماه و آفتاب تشبیه کرده و ویژگی‌های نیک و خجسته‌اش را ستایش می‌کند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره کرده و می‌گوید که چشم فریبنده او باعث به‌وجود آمدن فتنه‌ها در جان بزرگان می‌شود. او با توصیف ابرو و چشمان معشوق، به جذابیت و قدرت آن اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌پردازد که هیچ چیز نمی‌تواند میان او و معشوقش حایل شود. شاعر از معشوق تقاضای عفو می‌کند و بیان می‌کند که هیچ چیز جز بدنش در میان آنها وجود ندارد.