نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال

کمرت نیز در اندیشه ما دیگر حال

تا تو با ماه رخ و زلف دراز آمده ای

عاشقان راست شب و روز نظر بر مه و سال

شده از حسرت صهبای عقیق لب تو،

ساغر دیده ام از خون جگر مالامال

گر پریشان نبود زلف تو چون خاطر من

از چه آشفته شود هر نفس از باد شمال

سوخت گر بال و پر مرغ دلم برق غمت،

در گلستان تو پرواز کند بی پر و بال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های معشوق و احساسات عاشقانه شاعر می‌پردازد. شاعر از جذابیت‌های ظاهری معشوق، مانند ماه‌رویی و زلف درازش، سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چطور این زیبایی‌ها باعث می‌شود عاشقان به او نگاه کنند. حسرت بر لبان معشوق و احساس درد و آتش در دل عاشق، نشانه‌ای از عمق عشق اوست. همچنین، شاعر به آشفته‌حالی خود و تأثیر معشوق بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید اگر زلف معشوق همانند خاطر او آشفته نبود، هیچ چیز آدم را به این اندازه پریشان نمی‌کرد. در نهایت، او از سوختن دل و عدم توانایی پرواز در دنیای عشق سخن می‌گوید.