شمارهٔ ۱۴۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حالت چشم تو و قصه بیماری دل
می توان یافت طبیب از اثر زاری دل
بخت بیدارتو داند که من و مردم چشم
چشم خوابی نکنیم از غم بیماری دل
من و چشم تو و دل هر سه علیل و بیمار
هم مگر لعل تو آید به پرستاری دل
خون شد از بس که غم لعل تو را خورد دلم
نکند لعل تو از بهر چه غمخواری دل
یک گرفتار در این شهر نباشد چه کنم؟
با چنین بی خبران شرح گرفتاری دل
هیچ دانی که چرا از وطن آواره شدم
جای ما نیست درآن زلف ز بسیاری دل
شب نبوده است در آن زلف سیاه پرخم،
که مرا گم نشود جان به طلبکاری دل
هرچه از دوست جفا دید وفا کرد دلم
افسر، آیین جفا بین و وفاداری دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق و بیماری دل است. شاعر به تصویر کشیده که چگونه عشق و غم چشم دیگری بر دل او تأثیر میگذارد و او را بیمار کرده است. او از امید به دیدن معشوق و نیاز به پرستاری از دل غمگین خود صحبت میکند. همچنین، شاعر به درد جدایی و آوارگی از وطن اشاره میکند و از وفاداری خود در برابر جفای دوست گلایه میکند، در حالی که هنوز به عشق و دلتنگیاش ادامه میدهد. در این شعر، احساساتی چون غم، عاشقی، و انتظار به خوبی به تصویر کشیده شده است.