شمارهٔ ۱۳۸ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
دردا که صید ما را صیاد کشت غافل
افسوس، کان جفاجو، از ما نمی ستاند
هرگز بهای بوسی جان و تن و سر و دل
ما را به خاک کویش جان دادن است آسان
وز دست جور عشقش جان بردن است مشکل
گر استخوان شکافند بیرون نمی توان کرد
ما را که آب مهرش بسرشته اند در گل
قندیل و شمع ما را پرتو فرو نشاند
در بزم اگر درآید ماهی بدین شمایل
عمری بود که افسر، با درد عشق یار است
کی می توان از این بحر کشتی برد به ساحل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عاشقانه به درد و رنج ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر با توصیف تیر غیبت دشمن و حسرت به از دست رفتن محبوب، از عمق احساسات خود میگوید. او بیان میکند که عشق حقیقی سختیها و مشکلات زیادی دارد و فرار از این عشق ممکن نیست. عشق مانند نوشیدنی شیرین و تلخ است که انسان را در کشمکش و سردرگمی قرار میدهد. در نهایت، شاعر از لزوم دوام آوردن در این مسیر پرخطر عشق و تلاش برای رسیدن به معشوق سخن میگوید.