شمارهٔ ۱۴۸ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت آن است که از خانه به میخانه روم
مست و مخمور و پراکنده و دیوانه روم
بر در بارگه پیر مغان مست و خراب
نروم، ور بروم عاقل و فرزانه روم
در دلم هست که روزی به بر مفتی شهر
خرقه انداخته، با ساغر و پیمانه روم
گو مکن شنعت ما، مغ بچه باده فروش
من نه آنم که ز میخانه به افسانه روم
نوبهار است و چمن غیرت گلزار بهشت
ساقیا دور تو یک جام که مستانه روم
بلبل زمزمه سنجم من و در محفل گل،
شمع سان سوزم و با حالت پروانه روم
دیده ام حلقه زنجیر پری رویان را
که چو دیوانه سراسیمه به ویرانه روم
یارب این طرفه حدیثی است که بر درگه دوست
آشنا آمده بودم من و بیگانه روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر تصمیم شاعر برای ترک خانه و رفتن به میخانه است. او با احساساتی همچون مستی و دیوانگی به سوی میخانه میرود و میخواهد از قید و بند عقل رهایی یابد. شاعر بر این باور است که دلش میخواهد با سادگی و بیخیالی به میخانه برود و از باده لذت ببرد. او همچنین به بهار و زیباییهای آن اشاره میکند و حس طراوت و شگفتی را در قالب تقابل با زندگی جدی و عقلانی بیان میکند. در نهایت، او ابراز میدارد که رغم نزدیکیاش به دوست، به نوعی در حس غریبی به سر میبرد.