نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من دیوانه، که در حلقه عشاق توام

همچنان بسته زنجیرم و مشتاق توام

عجبی نیست به مردم اگر از زهر فراق

من بی تاب و توان، زنده تریاق توام

به خداوندیت اقرارم، از آن است که من،

بنده طلعت و زلف و ذقن و ساق توام

گفته بودی که دهی بوس و دهم جان به عوض

عهد بشکستی و من بر سر میثاق توام

تو چو خورشید در آفاقی و من مرغ سحر

عجب این است که من شهره آفاق توام

ای که دلجویی افسر کنی، از پرسش حال

بنده سیرتِ پاکیزه و اخلاق توام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک عاشق سخن می‌گوید که به شدت عاشق معشوق خود است و در عین حال از درد و دوری او رنج می‌برد. او به صراحت اعلام می‌کند که در زنجیر عشق معشوقش اسیر است و از فراق او بی‌تاب است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه به او وابسته است. او از سر عهد و پیمانی که با معشوق داشته، سخن می‌گوید و خود را بنده و تسلیم او می‌داند. در نهایت، شاعر به پاکی و اخلاق نیکو معشوق اشاره کرده و آن را ستایش می‌کند.