شمارهٔ ۱۵۷ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
کرده قیامت قیام، با تو صنوبر خرام
گر تو بریزی به جام، باده نباشد حرام
باده نباشد حرام، گر تو بریزی به جام
ماه رخت را غلام، آمده خورشید چرخ
آمده خورشید چرخ، ماه رخت را غلام
ولوله خاص و عام، زمزمه حسن توست
زمزمه حسن توست، ولوله خاص و عام
بس که بود ازدحام، کوی تو چون محشر است
کوی تو چون محشر است، بس که بود ازدحام
سرو خرامان به بام، جز تو نیامد دگر
جز تو نیامد دگر، سرو خرامان به بام
گر تو ببندی به دام، مایه وارستگی است
مایه وارستگی است، گر تو ببندی به دام
خون دل اندر به جام، افسر بیچاره راست
افسر بیچاره راست، خون دل اندر به جام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت شخصی خاص اشاره دارد که تأثیر عمیقی بر دیگران میگذارد. شاعر به نوعی از قیامت و آشفتگی ناشی از عشق و زیبایی صحبت میکند و به توصیف لحظات خاصی میپردازد که در آن زیبایی معشوق مانند ماه و خورشید میدرخشد. همچنین، اجتماع و ازدحام در کوی محبوب به اندازهی قیامت بزرگ و شگفتانگیز است. در نهایت، شاعر از احساس عمیق خود به معشوق و زحمات ناشی از عشق سخن میگوید و تحولی که این عشق به زندگیاش میبخشد را توصیف میکند.