نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،

کاخم شده است گلشن و کویم شده چمن

ماه است و ماه را نبود لعل لب عقیق

سرو است و سرو را، نبود سیم ساده تن

زلف دوتاش، آیت جادوی سامری

لعل لبانش، غیرت یاقوت بوالحسن

زنجیر عقل آمد و پابند هوشیار

آن زلف حلقه حلقه و آن جعد پرشکن

هر تار آن شکن که گره در گره بود

فرزانه را سلاسل و دیوانه را رسن

ایمن نیم ز هندوی زلف تو، کاشکار

کالای دل ربود که دزدی است خانه‌کَن

جز عندلیب دل، که به زلف تو واله است

بلبل شنیده ای که بود واله زغن

عزم سفر به خطه چین و ختن خطاست

مار است چین زلف تو، هم چین و هم ختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت دو معشوق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعاره‌ها، معشوقش را به صنوبر و سمن و ویژگی‌هایش را به ماه و سرو تشبیه می‌کند. زلف او به عنوان نماد جذابیت و سحر معرفی شده و می‌گوید که این زلف‌ها نه تنها عقل را به بند می‌کشند، بلکه دیوانگی را نیز به همراه دارند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که زلف معشوقش چنان زیبایی دارد که تمام دل‌ها را می‌رباید و حتی سفر به سرزمین‌های دور به خاطر زیبایی او خطاست. در نهایت، به زیبایی و تاثیری که این زلف‌ها دارند، تأکید می‌شود.