شمارهٔ ۱۷۲ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بوستان لاله رویت بهار من
بندد نگار از تو بهار ای نگار من
بر من خزان بهشت ز اردیبهشت شد
تا صفحه نگار تو آمد بهار من
دارم دلی مشوش و آشفته چون نسیم
تا زلف بی قرار تو آمد قرار من
این مار دوش توست، چو ضحاک تازیان،
آخر دمار می کشد از روزگار من
داند که نیست جز شکن زلف پرخمت
گر بگذرد نسیم صبا، بر دیار من
دیگر مباد چین و تتاری به روزگار
با تار چین زلف تو، چین و تتار من
هندوی زلف تیره دلت، کرده از فسون،
همرنگ خویش، بخت من و روزگار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و جذابیت محبوب شاعر است. شاعر با تشبیه محبوبش به بهار و گل، احساسی از شیدایی و اشتیاق به او دارد. او از حالت دلمشغولی و پریشانی خود به دلیل دوری از محبوب میگوید و زلف او را به نوعی نماد خوشبختی و آرامش میداند. اشاراتی به مشکلات و سختیهای زندگی نیز وجود دارد، جایی که محبوب میتواند به زندگیاش رنگ و بوی جدیدی ببخشد. در نهایت، شاعر به زیبایی زلف محبوب اشاره میکند و ارتباط آن را با سرنوشت و خوشبختیاش بیان میکند.