شمارهٔ ۱۸۴ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه
لعل دلجوی تو، هم باده و هم پیمانه
تا فسون غم عشق تو، مرا شد در گوش،
نشنیدم سخنی را، که نبود افسانه
ای که جویی لب معشوقه و آبادی عقل،
گنج پیدا نکنی، تا نکنی ویرانه
گریه از حسرت دردانه مردم تا کی؟
چند، دردانه بریزم ز غم دردانه؟
میزدم لاف دروغی که منم عاقل شهر،
کرد زنجیر سر زلف توام، دیوانه
یار خندید به دیوانگی ما، افسر
بهتر آن است که دیوانه، شود فرزانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییها و جذابیتهای معشوقه اشاره میکند و بیان میکند که خم ابروی او هم کعبه و هم میخانه است، به این معنا که او به شدت الهامبخش و دلرباست. شاعر از غم عشق میگوید و اینکه چگونه این عشق او را در خود غرق کرده و در کنار آن به دیوانگیاش میخندند. او به این نکته اشاره میکند که گرچه در ظاهر عاقل به نظر میرسد، اما در واقع در چنگال عشق و جذابیت معشوقهاش دیوانه است. در نهایت، شاعر نشان میدهد که دیوانگی در عشق میتواند از عقل و فرزانگی برتر باشد.