شمارهٔ ۱۸۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
ضعف دلم از شربت گل قند، دوا کن
تا فتنه بلایی به وجودت نرساند
جان و دل ما را هدف تیر بلا کن
دیری است که رو بر طرف قبله نکردم
بنمای رخ و ابروی خود، قبله نما کن
خون شد دلم از حسرت مژگان تو، ای ترک
زآن ناوک دل دوز، مرا کامروا کن
روزی به خطا، عنبر از آن زلف بیفشان
وز غالیه، خون در دل آهوی ختا کن
یا زلف منه تا نشوم شیفته خاطر،
یا فکر مشوش شدن باد صبا کن
افسر، مگر آن دولت دیدار بیابی
بر دولت دلدار جهاندار دعا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که با لبان زیبا و رخسار دلفریب خود او را مسحور کند و ضعف و مشکلات دلش را با محبت و زیباییاش درمان کند. او نگران فتنهها و بلاهایی است که ممکن است به وجود معشوقش لطمه بزند و از او میخواهد که جان و دلش را از تیرهای بلا حفظ کند. شاعر ابراز میکند که مدتهاست به قبله عشق خود نگاه نکرده و از او میخواهد که با نشان دادن زیباییاش، دوباره روحش را زنده کند. او به حسرتی که از مژگان معشوقش دارد اشاره کرده و از او میخواهد که با ناز و زیباییاش، دل او را شاد کند. در ادامه، شاعر به زلف معشوق اشاره کرده و از او میخواهد تا سرنوشت او را دچار آشفتگی نکند و بر دولت دلدار دعا کند.