نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی

مهربان باشی و بیداد فراموش کنی

پرتو روی تو بگرفت جهان، پرده بهل

مگر این آتش پر مشعله خاموش کنی

بی خود از باده دوش استی و ما هشیاران

مست سهل است، که دیوانه و مدهوش کنی

هرچه دل بود، ربودی و کشیدی در زلف

این گران سلسله را بهر چه بر دوش کنی

هوسم زندگی دیگر، و عمر دگر است

شود این هر دو گرم دست در آغوش کنی

باده زآن شیشه که با غیر خوری شرمت باد

خون حسرت زدگان است چرا نوش کنی

بنده طلعت او، خواهی اگر بود، افسر

شرطش آن است که از خویش فراموش کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به درخواست شاعر از محبوبش اشاره دارد که آیا می‌تواند از خصومت‌ها و بی‌عدالتی‌ها فاصله بگیرد و به جای آن مهربان باشد. شاعر معتقد است که زیبایی محبوبش باعث روشنایی جهان شده و از او می‌خواهد که آتش عشق را خاموش کند. او همچنین به حالت مستی و دیوانگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که این وضعیت آسان‌تر از آن است که بخواهد جذابیت او را فراموش کند. با ابراز آرزو برای زندگی و عمری نو، شاعر از محبوبش می‌خواهد در آغوشش بگیرد. او همچنین به شیشه باده‌ای که محبوب با دیگران می‌نوشد، اشاره می‌کند و او را به نوشیدن به جای حسرت دیگران دعوت می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که اگر محبوب بخواهد به او توجه کند، باید خود را فراموش کند.