شمارهٔ ۳۷ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست
قامت نه، این قیامت و بالا نه، این بلاست
اندر شرار روی چه جانهاش مستمند
واندر شکنج موی چه دلهاش مبتلاست
او خود به عشوه راه رود در میان خلق
یا آن که ماه را کله و سرو را قباست
ما را خیال او بدر از سر کجا و کی
او را خیال ما بسر اندر کی و کجاست
رهبانیت نجسته اگر دل به زلف او
دایم اسیر سلسله ترسا صفت چراست
غم نیست نظم افسر اگر نشمرند هیچ
گوهر چو قابل افتد گویند بی بهاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و بیانگر احساسات عمیق عشق و دلباختگی شاعر است. شاعر در این اشعار به توضیحاتی دربارهی زیبایی ظاهری و باطنی معشوق میپردازد و به تضادهایی چون دلتنگی و شوق اشاره میکند. او نیز به این موضوع میپردازد که انسانها در جستوجوی عشق و زیبایی هستند و با ایجاد روابطی عمیق، به نوعی گرفتار آن میشوند. در نهایت، شاعر به ارزش واقعی عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دیگران آن را کمارزش بشمارند، این عشق و زیبایی برای او بیپایان و ارزشمند است.