شمارهٔ ۳۶ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای که لبت کوثر و رویت بهشت
بی تو عذاب است مرا گشت کشت
شور توام از سر و مهرت ز دل
می نشود گر بشود خاک خشت
با تو مرا هرچه بود زشت، خوب
بی تو مرا هرچه بود خوب، زشت
سیم و زر از بهر نثارت نکوست
مرد نبرد آن که بمُرد و بهشت
بر رخ آن ماه به خطّ غبار
خامه صنعت غم افسر نوشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از دلتنگی و عشق عمیق شاعر به معشوق صحبت میکند. شاعر با توصیف زیباییهای معشوق، مانند لبانی شبیه کوثر و رویی بهشتی، نشان میدهد که زندگی بدون او عذابآور است. او عشقی را که به معشوق دارد، بینظیر میداند و بیان میکند که هر چیز زشت و زیبا در وجود او تغییر میکند. همچنین، شاعر به ارزشهای دنیایی مانند پول و ثروت نیز اشاره میکند و میگوید که ارزش واقعی عشق و ارتباط عمیق انسانی است. در پایان، با تصویرسازی از چهره معشوق و غم ناشی از دوری، احساسات خود را به تصویر میکشد.