شمارهٔ ۳۹ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را به سراپرده گل رفت اشارت
برقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت
کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟
شکر دهن ار می دهدم زهر مرارت
من خاک شوم در طلب و او ننهد پای
اوج عظمت بنگر و پستی حقارت
چشم تو برد عقل مرا و این نه شگفت است
ترک است و برد خانه تاجیک به غارت
از کشتن من بهر چه آن شوخ برآشفت،
جان دادن و نالیدن اگر نیست جسارت
در منظره دیده اگر جای نسازد
عاقل نکند در ره سیلاب عمارت
سرمایه جان در طلب وصل تو دادن،
سودی است که در وی نبود هیچ خسارت
زنهار بهر کس منما آیینه رخ
کاه دل ما سوی تو آید به سفارت
افسر، دلی از غبغب تو سوخته دارد
افزاید عجب دیدن کافور حرارت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی به عشق و تمنای وصل معشوق اشاره دارد. شاعر با لحنی عاطفی و توصیفی از علاقه و شوق خود میگوید و از سختیها و چالشهایی که در راه عشق پیش رو دارد، پردهبرداری میکند. او از حسرت و آرزوهایش سخن میگوید و به اینکه جان خود را برای وصال معشوق میدهد، افتخار میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق و دلباختگی، حتی با وجود سختیها، ارزشی بالاتر از جان دارد و نمیتواند از زیبایی چهرهی محبوبش غافل شود. تمام این احساسات نشاندهندهی عمق و شدت عشق اوست.