نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است

نیست عاشق، هوسی دارد و بی بنیاد است

عجب ازمرحله عشق بتان است بسی،

ای بسا شیر، که آهو بچه اش صیاد است

ز اشتیاق لب چون شکر شیرین، خسرو

جان شیرین ندهد، ور بدهد فرهاد است

آن پری رخ که دل عاقل و دیوانه ربود

آدمی نیز مخوانش که فرشتی زاد است

گویمش پیر غم عشق توام، رحمی کن

گوید از درگه ما، بنده پیر آزاد است

رگ لیلی زد و خون از دل مجنون بگشود

نیش عشق استف نه این نیشتر فصاد است

کمتر از کودک یک ساله بود در ره عشق،

مفتی عقل، گرش مرحله در هفتاد است

شاد زی، ای که ز دست غم تو، افسر را

خاطری زار و تنی خسته، دلی ناشاد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و عشق‌ورزی می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق واقعی فراتر از هوس و خواهش‌های بی‌پایه است. شاعر از دشواری‌ها و چالش‌های عشق می‌گوید و بیان می‌کند که حتی موجودات قوی می‌توانند قربانی جذابیت عشق شوند. او به زیبایی‌های عشق اشاره کرده و می‌گوید که عشق می‌تواند انسان را آزاد یا اسیر کند. در نهایت، شاعر از رنج‌کشیدن در عشق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق به روح و جسم انسان لطمه می‌زند و انسان را در دلتنگی می‌گذارد.