شمارهٔ ۷۱ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
خوش تر آن دیده، که با روی تو کاری دارد
هر نفس می شود آشفته ز بیداد نسیم،
دل، که در چنبر زلف تو قراری دارد
روی و موی تو بود روز و شب مشتاقان
عالم عشق، عجب لیل و نهاری دارد
غالب آن است که تسخیر کند هفت اقلیم
هر غلامی که چنین شاه سواری دارد
دل اسیر است در آن زلف، نکو دارش از آنک،
هر اسیری سر و سامان و دیاری دارد
نشود تا نبری رنج فراق از پی وصل
چیدن گل، به چمن زحمت خاری دارد
با وجودت چه کنم، گر نکشم جور رقیب
نشئه باده ز پی رنج خماری دارد
من اگر عاشق روی تو شدم، خرده مگیر
شمع و پروانه و گل نیز هزاری دارد
هرکه او شاهد مستانه ما دید بگفت
افسر بی سر و پا طرفه نگاری دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از دیدگانش که پر از اشک است، میگوید و از دل آشفتهاش به خاطر بیداد نسیم حرف میزند. او به زلف و روی معشوق اشاره میکند که خیال و آرزوی عاشقان را در روز و شب پر کرده است. شاعر اعتقاد دارد که هر کسی که چنین معشوقی داشته باشد، مانند یک شاه است و دلش در دام زلف قشنگ معشوق اسیر است. او همچنین به رنج و فراق ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که تا درد جدایی را تحمل نکند، نمیتواند از زیباییهای عشق لذت ببرد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و شیفتگی او به معشوق طبیعی است و دیگران نیز درک خواهند کرد که عشق او چقدر عمیق است.