شمارهٔ ۷۲ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از درم باز کی آن دلبر طناز آید
عمر بگذشته ندیده است کسی باز آید
باز می دوزمش از سوزن صبر و نخ تاب،
تیر مژگانت اگر پرد در راز آمد
سوخت در آتش غیرت دل خونم، که چرا،
لب جام است که با لعل تو دمساز آید
مالک حسن است که زآن مرحله در کشور عشق
ار نیاریش دو صد قافله ناز آید
دل به زلف تو بسی هست ولی سوخته نیست
این دل ماست در آن حلقه که ممتاز آید
گر تو با زمزمه بر خاک من آری گذری،
ز استخوانم به لحد همچو نی آواز آید
مرغ جانم به کمان خانه ابروت نشست
نیک دارش تو، مبادا، که به پرواز آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر longing و اشتیاق شاعر برای دیدار معشوق است. شاعر از به تاخیر افتادن این دیدار ابراز ناراحتی میکند و به یاد خاطرات گذشته و زیباییهای معشوق میپردازد. او بیان میکند که عشق و احساساتش نسبت به معشوق عمیق و دائمی است و حتی به درد و رنج ناشی از دوری نیز ادامه میدهد. قهر معشوق و زیباییهای او در این شعر به تصویر کشیده شده و نشاندهندهی تأثیر عمیق عشق بر روح و جان شاعر است.