نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو را با لعل خندان آفریدند

مرا با چشم گریان آفریدند

تو را آن زلف و رخ دادند و ما را،

پس آن گه، کفر و ایمان آفریدند

چنان از صنع چشمت مست گشتند،

که زلفت را پریشان آفریدند

درآن آشفته سامانی، چو زلفت،

مرا آشفته سامان آفریدند

چو جسم نازکت را نقش بستند،

ز عکس نقش او جان آفریدند

اگر حیران ابرویت نبودند،

مرا بهر چه حیران آفریدند

دلم را ترکش پیکان ستودند،

پس آن پیکان مژگان آفریدند

بدخش طلعت و لعل تو دیدند،

که لعل اندر بدخشان آفریدند

اگر دادند ما را درد، افسر

لبان یار درمان آفریدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تفاوت میان دو موجود انسانی است که یکی با زیبایی و شادابی خلق شده و دیگری با غم و اندوه. شاعر به تغییرات و اثرات این زیبایی‌ها و غم‌ها در زندگی و احساسات خود اشاره می‌کند. او به زلف و چهره‌ی معشوق خود به عنوان نماد زیبایی اشاره می‌کند و از پیامدهای حیرت‌زای آن بر دل و جانش سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر می‌گوید که اگر چه شاید درد و رنج نصیبش شده باشد، اما لبان یار می‌تواند التیام‌بخش باشد.