شمارهٔ ۸۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
هیچ گلستان، به روی یار نماند
صفحه مانی بدان نگار نماند
بی گل روی توام بهار خزان شد
جای خزان است اگر بهار نماند
گر ببرد باد بوی عنبر زلفت،
نافه به چین، مشک در تتار نماند
آینه رویت ار غبار پذیرد
در صف عشاق جز غبار نماند
گر قمر رخ، قرین عقرب زلفت،
گردد، امانم به روزگار نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از زیبایی یار میگوید و اینکه بدون او، گلستانی نمیماند. او احساس میکند که بهار به خاطرهای تلخ تبدیل شده و بیوجود یار، هیچ چیز زیبا و خوشایند باقی نمانده است. باد که عطر زلف یار را میبرد، یادآور جدایی و فقدان زیبایی است و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی بدون عشق، هیچ جاذبهای ندارد.