شمارهٔ ۸۱ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این خون عاشق است همانا به جام شد
ور نه به شرع پاک نبی، می حرام شد
گو باش دور چرخ به کام رقیب ما،
ما را که دور ساقی مجلس به کام شد
رسوای عشق را چه تفاوت نشاط و غم
گر نام خاص آمد و گر ننگ عام شد
از پختگان عشق بپرس آتش فراق
ای آن که در خیال تو سودای خام شد
ای باغبان صلای گلستان چه می زنی
این مرغ را که خانه به دیوار بام شد
یابد چگونه لذت پرواز بوستان،
مرغی که آشیانه او کنج دام شد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و عواطف انسانی میپردازد. شاعر میگوید که این خون عشق است که به جامعه و قوانین معمولی نمیخورد و از غم و شادی عشق هیچ فرقی ندارد. عشق پر از درد و سرشکستگی است و تنها پختههای عشق میدانند که فراق چقدر آزاردهنده است. شاعر از باغبانی میپرسد که چرا به این پرنده آسیب میزنی، وقتی که او در دام افتاده و قدرت پرواز ندارد. این اشعار نشاندهنده تضاد بین آزادی و محدودیت در عشق و زندگی است.