شمارهٔ ۸۸ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد
ور میسر گرددم، دیگر تمنایی نباشد
در دلم جز مهر رخسار بتان، چیزی نگنجد
در سرم جز عشق خوبان، شور و سودایی نباشد
باده رنگین ننوشم، کام از ساغر نگیرم
تا به پهلویم، نگار باده پیمایی نباشد
گر پری رویی نباشد، همرهم در باغ و صحرا
خوش به چشمم بی رخ او، باغ و صحرایی نباشد
گل به چشمم خار آید، سبزه همچون نوک نشتر
گر به گرد سبزه و گل، ماه سیمایی نباشد
طرف بستان را نشاید بی نکو رویان تفرج
سایه سروی مجو، تا سرو بالایی نباشد
افسرا، گر خود دلی داری و دلداری نداری
نام دل بر وی منه، کمتر ز خارایی نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن در مورد عشق و زیبایی است و احساس شاعر نسبت به محبوبانش را بیان میکند. شاعر تأکید میکند که تنها زیبایی محبوبش برایش ارزش دارد و تا زمانی که او در کنارش نباشد، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. او میگوید بدون وجود معشوق، هیچ لذتی از زندگی نمیبرد و همه چیز برایش بیمعنی است. در واقع، زندگی بدون عشق و زیبایی محبوبش را مانند باغی خشک و بیثمر میداند. در نهایت، شاعر از بیوفایی و نبود دلدارش رنج میبرد و از نداشتن عشق واقعی گلهمند است.