نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زلف سیه منه که حجاب قمر شود

مپسند روزگارم از این تیره تر شود

آیینه روی من، مشو ایمن که سوی توست

آهم، که هم عنان نسیم سحر شود

غافل مشو ز آتش پنهانی دلم،

مپسند پای تا سرم از گریه تر شود

سیلی است سیل اشک که از هجر لعل یار،

هرچند خون شود جگر، این بیشتر شود

پیداست کز غم لب یاقوت فام توست

لخت دلم که رنگ به خون جگر شود

ویرانه دلم که بود جای گنج مهر،

ز این بیشتر مخواه که زیر و زبر شود

کوته نظر، نظر ز تو بر دیگری کند

حاشا که دیده جز به رخت دیده‌ور شود

ای نور دیده دیده به غیرت درآورم

گر دیده باز بر رخ یاری دگر شود

افسر حدیث عشق تو و محنت فراق

مشکل فسانه ای است مبادا سمر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و فراق می‌پردازد. شاعر با اشاره به زلف محبوب و تأثیرات آن بر دلش، از درد و رنج ناشی از دوری صحبت می‌کند. او می‌گوید که هر چه بیشتر به یاد معشوق بیفتد، غم و اشک او بیشتر می‌شود و دلش از عشق پر شده است. همچنین، از خطراتی که بر سر راه عشق وجود دارد سخن می‌گوید و به شدت از این که محبتش به کسی غیر از معشوقش معطوف شود، ابراز ناامیدی می‌کند. در نهایت، او با اشاره به عدم تحمل فراق و تأثیرات آن بر زندگی‌اش، خواهان تجدید محبت و اتصال دوباره با معشوق است.