نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مرغ دل ما در قفست دانه ندارد

ور ز آن که رها می کنیش خانه ندارد

دیوانه شدم بس که به ویرانه نشستم

ای خوش به دیار تو که ویرانه ندارد

ناصح مکن افسوس و مزن راه من از عشق

سودا زده غم سر افسانه ندارد

عشاق تو در غم همه یارند و موافق

بزمی بود این بزم که بیگانه ندارد

سر در خم می برده فرو ساقی مستان

این باده، مگر جرعه و پیمانه ندارد

گر چنگ زند مطرب و گر عود که بی عشق،

سازش همه یک نغمه مستانه ندارد

با طایر آزاد بگویید که افسر،

در دامگه عشق بتان دانه ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل علیل و دلشکسته شاعر است که در قفس عشق گرفتار شده و هیچ آرامشی نمی‌یابد. او از ویرانی‌های عشق می‌گوید و به اینکه چگونه دیوانه‌وار در این ویرانه‌ها نشسته است، ابراز نارضایتی می‌کند. شاعر به نصیحت‌گران هشدار می‌دهد که از افسوس و نصیحت درباره عشق بپرهیزند، زیرا عشق حقیقی جز غم و درد ندارد. او همچنین اشاره می‌کند که عاشقان در غم همدیگر شریک و هم‌دل هستند و بی‌دردی برای آن‌ها میسر نیست. در نهایت، شاعر به آزادی‌های دیگر نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز در دام عشق معشوق نیست، حتی یک دانه هم برای دلشکستگی او وجود ندارد.