اعضای معشوق کسایی
کسایی مروزی / دیوان اشعار / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قامت چون سرو روانش نگر
آخته، آن موی میانش نگر
زلف و رخش دیدی و اکنون بیا
آن لب شیرین و زبانش نگر
کَشّی آن چشم سیاهش ببین
خوشّی آن تنگ دهانش نگر
بُرد به یک ضربه دل و جان من
آن نَدَب و داو گرانش نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به توصیف زیباییهای محبوبش میپردازد. او به قامت دلربا و موی بلند او اشاره میکند و به زلف و رخسار زیبا و لبهای شیرین و زبانش توجه میکند. همچنین به چشمان سیاه و خوشفرم او اشاره میکند که دل و جان شاعر را به یکباره تسخیر کرده است. به طور کلی، شاعر احساس شگفتی و عشق عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند.