نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

طلب ِ جام کسایی

کسایی مروزی / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای خواجهٔ مبارکِ بر بندگان شفیق

فریاد رس که خون رهی ریخت جاثلیق

یک جام خونِ بچهٔ تاکم فرست از آنک

هم بوی مشک دارد و هم گونهٔ عقیق

تا ما به یاد خواجه دگر بار پر کنیم

از خون خوشه ، اَکحَل و قیفال و باسلیق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از خواجه‌ای دعوت می‌کند که به بندگانش محبت ورزد و به داد آن‌ها برسد. او از خواجه می‌خواهد که جامی پر از خون (نماد غم و رنج) برای او بفرستد که بوی خوش مشک و رنگی شبیه عقیق دارد. در نهایت، شاعر به یاد خواجه وعده می‌دهد که دوباره از این خون برای پر کردن جام خود استفاده کند، اشاره به یادآوری و ارادت او.