درد ِ پیری کسایی
کسایی مروزی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از عمر نماندهست برِ من مگر آمُرغ
در کیسه نماندهست برِ من مگر آخال
تا پیر نشد مرد نداند خطر عمر
تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال
ای گمشده و خیره و سرگشته کسایی
گواژه زده بر تو امل ریمن و محتال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زودگذر بودن عمر و عدم آگاهی انسانها از خطرات آن اشاره میکند. او میگوید که تنها چیزی که برایش مانده آمرغ (امید) است و در کیسهاش تنها آخال (خالی) باقی مانده. او همچنین به این نکته اشاره میکند که تا زمانی که انسانها پیر نشوند، خطر عمر را درک نمیکنند و تا وقتی که مرغی در قفس نمانده، خطر پرواز را نمیشناسد. در پایان، شاعر به سرگردانی و گمگشتگی انسان اشاره میکند و از اوضاع خود و دیگران سخن میگوید.