نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ - در ستایش ملک الوزرا زین الدین دستور عراق خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

صبح ز مشرق چو کرد بیرق روز آشکار

خنده زد اندر هوا بیرق او برق‌وار

بود چو گوگرد سرخ کز بر چرخ کبود

داد مس خاک را گونهٔ زر عیار

خسرو چین از افق آینهٔ چین نمود

زآینهٔ چرخ رفت زنگ شه زنگ بار

در سپر ماه راند تیغ زراندوده مهر

بر کتف کوه دوخت دست سپیده غیار

شد قلم از دست این، رمح به دست سماک

شد ارم از دست آن، باغ و لب جویبار

ظل صنوبر مثال گشت به مغرب نگون

مهر ز مشرق نمود مهرهٔ زر آشکار

داد غراب زمین روی به سوی غروب

تا نکند ناگهان باز سپهرش شکار

سوخت شب مشک رنگ ز آتش خورشید و برد

نکهت باد سحر قیمت عود قمار

برقع زرین صبح چرخ برانداخت و کرد

پیش عروس سپهر زر کواکب نثار

تیغ زر آسمان خاک سیه پوش را

کرد منور چو رای، رای زن شهریار

آصف حاتم سخا، احنف سحبان بیان

یحیی خالد عطا، جعفر هارون شعار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر وصف زیبایی‌های صبح و ظهور خورشید است. شاعر می‌گوید که صبح، به مانند پرچمی از مشرق بلند می‌شود و هوا را خنده‌بار می‌کند. آسمان به رنگ قرمز می‌شود و زمین را به گونه‌ای می‌سازد که به طلا می‌درخشد. خسرو چین از افق نمایان می‌شود و درختان و عوالم طبیعی با زیبایی خاصی توصیف می‌شوند. شب که به رنگ مشکین جاه می‌سوزد، جای خود را به صبح می‌دهد و عطر صبح‌گاهی به ارمغان می‌آورد. در نهایت، شاعر به بزرگان تاریخ اشاره می‌کند که هر کدام در زمان خود به عنوان شخصیت‌های مهم مطرح بوده‌اند.