شمارهٔ ۱۶۰ - مطلع دوم خاقانی
خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای لب و خالت بهم طوطی و هندوستان
پیش جمالت منم هندوی جان بر میان
از رخ و زلف تو رست در دل من آبنوس
وز لب و خال تو گشت دیدهٔ من آبدان
ابرش خورشید را ناخنه آمد ز رشک
تا تو به شب رنگ حسن تاختهای در جهان
رو که ز عکس لبت خوشهٔ پروین شده است
خوشهٔ خرمای تر بر طبق آسمان
صبر من از بیدلی است از تو که مجروح را
چاره ز بیمرهمی است سوختن پرنیان
با همه کآزاد نیست یک سر مویم ز تو
نیست تو را از وفا بر سر موئی نشان
گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد
در همه عالم منم موی شکاف از زبان
طبع چو خاقانیی بستهٔ سودا مدار
بشکن صفرای او ز آن لب چون ناردان
عهد کهن تازه کن کو سخنان تازه کرد
خاصه ثنای ملک کرد ضمیرش ضمان
ناصر ملت طراز، قاهر بدعت گداز
شاه خلیفه پناه خسرو سلطان نشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر راز و زیباییهای عشق را به تصویر میکشد. شاعر با توصیف لب و خال معشوق، او را به طوطی و هندوستان تشبیه میکند و خود را به هندویی عاشق تشبیه میکند. زیبایی معشوق سبب شده که دل شاعر تحت تأثیر قرار گیرد و عشق او تبدیل به آتش سوزانی شود که بیمرهمی است. شاعر از صبر خود صحبت میکند که به دلیل بیدلی و دوری از معشوق به شدت آزرده خاطر است. او به زیباییهای معشوق اشاره کرده و از افکاری که در او به وجود آمده، سخن میگوید. در پایان، شاعر جستجو در واژهها و نوای جدید را تجویز میکند، در حالی که به اوضاع جامعه و نقش شاعران متعهد اشاره دارد.